*
22 مرثیه در تیرماه از شمس لنگرودی
*
سپیدی از عباس صفاری در مایه ی سبز
*
می خواستم تا مدت ها همان پست قبلی را با اضافه کردن لینک ها یا نوشته هایی نگه دارم و هیچ پست جدید مستقلی نداشته باشم. فکر نمی کردم که جز در آن فضای سبز به سیاه آمیخته از چیز دیگری نوشتنم بیاید که آمد.
حالا شما این غزل را در پرانتز بخوانید. که در واقع دوست نداشتم جز در آن حال و هوا بنویسم. اما قبول کنید که دست خود آدم نیست..و البته نخواهد بود!
**
خورشید تو از آسمانم می زند بیرون
رنگ تو از رنگین کمانم می زند بیرون
از اژدهای وحشی عشق تو می آید
این آتشی که از زبانم می زند بیرون
هر روز لاغرتر، شبیه ساقه ای از نی
دردِدلم با استخوانم می زند بیرون
خام توام...خام خیالات تو...می بینی
حرف نپخته از دهانم می زند بیرون
حالا که پایان خوشی در انتظارت نیست
شخصیتت از داستانم می زند بیرون
۰۰۰
انگار شکلی تازه از زن بودنم هستم
وقتی که مردی از جهانم می زند بیرون
*
عنوان این پست برداشتی از نام کتابی از قیصر عزیز است..(طوفان در پرانتز)