تبليغاتX
کو

 

درد دارد که دست هایت را، مثل یک مرده جا به جا بکنند

با حرارت بغل کنندت و بعد، توی قبری تو را رها بکنند

درد دارد که مثل شیر و عسل، بوسه هاتان به هم بیامیزد

بعد طعم لب و عسل ها را، از لب شیری ات سوا بکنند

درد دارد سٍرُم زدن بی تو، روی تختی سپید و بی رویا

بالشی از پر قو آماده، یا پتو را برات تا بکنند

تو نباشی، کسی به نام تو را،روی تخت بغل بخوابانند

دم به دیقه تو را صدا بکنند، دم به دیقه تو را صدا بکنند

درد دارد که بشنوم از تو، اشتباه تو بوده ام، هر چند

مرد و زن جایز آفریده شدند، که درین زندگی خطا بکنند!

 ***

* بنویس!

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .