به درد دل من، تو اصلا نخوردی
تو اصلا به درد دل من نخوردی
دلم خواب باران، تنم رقص گندم
تو یک دانه از هفت خرمن نخوردی!
گل مخمل ِ باغ آیینه بودی
به این سبزه ی تُرد ساتن نخوردی
تو پیراهنی بودی از جنس رویا
به هر تن نشستی، به این تن نخوردی!
به این تن که تنها تو را می شناسد
به تنهایی تلخ این زن نخوردی
زنی طرح یک چشمه سار بهشتی
که از آب آن چشمه اصلا نخوردی
تو یک چکه رویا ازین زن ندیدی
تو یک جرعه ی پاک و روشن نخوردی
به نفرین شیرین سیبی دچاری
همان سیب سرخی که عمدا نخوردی!
۱۳ فروردین ۸۸
* زنده یاد شهریار