خانه ی ما قوطی کبریت است
افتاده گوشه ی آشپزخانه ی بزرگی که دنیاست
و ما
چوب کبریت هایی
که سر هر چیز کوچک آتش می گیریم!
*
مامان همیشه روشن است
وقتی ما را می بوسد
*
بابا نیم سوخته است
از وقتی که بازنشسته شده
هی می نشیند
و به خاکسترش نگاه می کند
*
ما
گاهی روشن
و گاهی خاموشیم
وقتی می خندیم روشنیم
وقتی نمی خندیم ، خاموش!
تنهایی آیینه سنگین است
حس می کنم دنیا فلسطین است!
پای درختی اشک می ریزم
که میوه هایش تلخ و شیرین است
حمام خون ، در چشم تو پیداست
چشمان تو جام جهان بین است
در آسمان اصلا جهنم نیست
طرح جهنم رو به پایین است!
پای کسی افتاده در کوچه
انگشتش اما توی ماشین است
من یک فلسطین ادعا دارم
گیرم که حرفم تلخ و سنگین است
ما با شکستن زنده تر هستیم
احساس هر آیینه ای، این است!
مدت ها بود که میخواستم این پُست را در بلاگ بنویسم و دست نمیداد. حالا دیگر شاید وقتش شده باشد از شما بپرسم، به نظرتان حاتمی کیا که فیلم دعوت را ساخته، خودش تجربه ی سقط جنین داشته است؟
آیا فروغ فرخزاد عزیز که علی کوچیکه را سروده، سفری به ته حوض داشته و پرده های مرواری و کجاوه ی بلور را از نزدیک دیده است؟
شاعری که درباره ی شهادت شعر گفته، خودش به شهادت رسیده و حالا دارد درباره ی تجربه ی شخصی اش حرف می زند؟
به نظر شما لزوما اگر یک هنرمند، دوران خوشی از زندگی اش را سپری کند ، در آن دوران به خلق هنری شادمانه دست می زند؟ ممکن نیست هنرمندی در اوج افسردگی یک داستان کودک بنویسد که بچه ها را بخنداند؟ آیا اگر من غزل عاشقانه بگویم، یعنی درست پیش از سرودن آن غزل، تجربه ی عاشقانه ای داشته ام؟ یا اگر از زخم خیانت در یک شعر سپیدی بنویسم، حتما به من خیانت شده؟!
نه! این طور نیست! در بسیاری مواقع، خود شاعر، نویسنده، فیلمساز و نقاش، نمی دانند آن چه را که خلق کرده اند از کجا سرچشمه گرفته! گاهی تصویری بعد از سال ها ته نشین شدن، تبدیل به غزلی میشود. گاهی کودکی های آدم مولد خلق هنری او خواهند بود. گاهی تجربه های شخصی اش. گاهی هم تجربه های دیگران که در او اثر کرده است. کسی نمی داند که روند شکل گیری یک اثر هنری چگونه است و هر اتفاق تاثیرگذاری در زندگی یک هنرمند بعد از چه مدت ممکن است به اثری هنری تبدیل شود! چه بسا حس ها و اتفاق هایی که برای همیشه در درون کسی که می نویسد، می سراید، نقاشی میکند، نامکشوف و پنهان باقی می مانند!
*
خلاصه لازم بود به بعضی از عزیزانی که به کوی من سر می زنند، یادآوری کنم، اگر من توی شعری، از کودکی که در راه است حرف می زنم، باردار نیستم! اگر شعر تلخ از من میخوانید لزوما حالم بد نیست! اگر ترانه ی رنگی می نویسم، شب قبلش در مجلس رقصی نبوده ام و اگر یک در میان از عشق یا جدایی حرف می زنم، به این معنی نیست که یک در میان هم عاشق و فارغ می شوم!
*
من دارم کار ادبی می کنم. و خلق هنری، فرسنگ ها از برداشت های سطحی و روزمره و ابتدایی فاصله دارد.
*
ممنون که متوجه این نکته هستید!
درخت ها
در آینه ی آب
ابرو بر می دارند
و خورشید
توی بشقاب ستاره ها
ته دیگ می گذارد
عروسی ماه است
و ما
به آسمان دعوت شده ایم!
دیدن دنیا، دیر نمی شود
از سفر برگرد،
تا با هم چای بخوریم!
من ، دیر متولد شدم
در بیست و هفت سالگی!
به همه خیانت می کنم
تا به تو وفادار بمانم!