خودم را با درخت ها مقایسه می کنم
جوان مانده ام!
و با خورشید...
پیر شده ام!
*
تنها هستم
دو تا بلیط تئاتر می خرم
و به سینما می روم
*
خودم را با تو مقایسه می کنم
دیوانه ام
و با خودم...
قابل مقایسه نیستم!
نمی خواهم
در باد زندگی کنم
در باران غذا بخورم
در طوفان
بخوابم
با تو!
نمی خواهم
توی بغل تو
تاب
بخورم
زمین
بخورم
بغضم را !
من زنی هستم
که هیچ کجای دنیا را ندیده
و جهانی در او زندگی می کند!
تو آبروی آسمونو بردی
خوشگلی رنگین کمونو بردی
یه گله خاطره ، سرت سواره
زندگیم از ندیدنت بهاره!
تو گربه ای ، ولی چشات سگ داره
نصفه شبای بوسه هات سگ داره
واق واق چشماتو همه شنیدن
چنگول تیز گربه هاتو دیدن
تو شنگولو منگول ما رو بردی
حبه ی انگورو تو سرپا خوردی!
هر جا نشستی آسمون سیا شد
قلب خدای مهربون سیا شد
فرشته ها زود آب قند آوردن
گریه ی جبرئیلو بند آوردن
چشات به گل می افته بی رنگ می شه
به شاپره دس بزنی سنگ می شه
تو ، روح شعرو از غزل می گیری
بازی رو از اتل متل می گیری!
طعم گس اسم تو ، تو هوا هست
تو دس نوشته های خیلیا هست!
قدم نزن ، نذار زمین بپوسه
نشین که صندلی تنش بسوزه
نخواب که رویا با تو در به در شه
بیدار نشو که زندگی هدر شه
دس به قلم نبر ، قلم بمیره
نذار الفبا نفسش بگیره
تو خوب بشو نیستی ، دلت چروکه
یه دنیا پسته اس لبات که پوکه
چترتو ، تو زمین من وا نکن
با هیچ کسی اینجوریا تا نکن
هر جا بری معدن گوشت و دنبه س
هوای خوبش آسمون قرمبه س
بارون کنار تو مث تگرگه
گرگ عزیز ، توبه ی گرگه مرگه!