تبليغاتX
کو
 

۱)

زن عجیبی بودم

که می توانستم

ساندویچ شیر و گردو درست کنم

و طوری خواب تو را ببینم

که تعبیر نشوی!

این طور بود که توانستم از تو فرار کنم

با ساکی

پر از اسکلت معشوق های قبلی ات!

۲)

من

زنی شکارچی ام

شب ها توی بغل تو می خوابم

و صبح ها

در جنگل بیدار می شوم!

دنبال خرس می گردم

و پروانه شکار می کنم!

شب ها که به خانه می آیم

تو هنوز از اداره بر نگشته ای

تیر و کمانم را می گذارم زیر تخت

و اتاق بچه ای را آماده می کنم

که در راه است!

۳)

تو

هیچ کاری برای من نکردی

جز این که چاقویی را که توی پهلویم فرو رفته بود، دربیاوری

بشویی

و دوباره بگذاری سر جایش

همان جا

درست در پهلوی راستم!

 

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

 

تو گفتی ، زمین ،  آسمانی شود

هوا ترد و رنگین کمانی شود

تصادف کند آب با آینه

خیابان پر از مهربانی شود

تو دستور دادی تنم بشکفد

لبم بوسه ای ناگهانی شود!

تو مجنون ایرانی ِمن شوی

که لب های لیلی جهانی شود

تو می خواستی یوسفت نشکند

اگر چه زلیخا روانی شود!

 

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

تو فکر می کنی ای شب! که ماه برگردد؟

شهاب گمشده  از نیمه راه برگردد؟

 تو فکر می کنی این آسمان تماشاییست

که هر سپیده که رفته سیاه برگردد؟

به پای سیب بهشتی نشسته ام که مگر

خیال آدم از آن اشتباه برگردد

خلاف منطق عشق است این که من باشم

و یوسف از تن من بی گناه برگردد

تمام وحشت من آهوانه از این است

که گرگ وحشی من سر به راه برگردد

تو فکر می کنی این سیب خسته می چرخد

که یوسف آخر قصه به چاه برگردد؟

 

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .