تو لمس تیزی و من ، نرم و منحنی بودم
چقدر کوچک و گرم و شکستنی بودم
تو خانواده ی من بودی و ولم کردی
در اوج بوسه ی تو ، با تو ناتنی بودم
چقدر شُره شدم دور خوبی ِ دهنت
که طعم خالص یک لیس بستنی بودم!
درست بود هدفگیریی ِ خیالی ِ تو
همان زنی که در آیینه بشکنی بودم!
چقدر پیش تو زن بوده ام تمام و کمال
چقدر پیش خودم آدم آهنی بودم!
۱. دوربین قدیمی. عباس صفاری. نشر ثالث
خیالت: تخت!
رویایت: یک لنگه گوشواره ی گم شده
خوابت: لیوان لب پَر
شماره ی موبایلت : صفر و نهصد و جهنم دره
دشت
کوه
رستوران
کافی شاپ
و خنده هایی که از شدت خوشی به اشک می نشیند
خیالت: تخت
واقعیتت: صندلی شکسته ای که دیگر جای تو نیست
چشمت: کور
دندت : نرم!
*
۱. زنده یاد احمد شاملو