دارم شروع می شوم از ، شب ، نداشتن
عاشق شدن ولی تپش و تب ، نداشتن!
زن می شوم دوباره ، ولی ماهیانه نیست
بر تخت تو حضور مرتب نداشتن
حالا که بوسه های تو زخمیم می کند
پیروز می شوم به تو ، با لب نداشتن!
وحشی تر است چشم خیالات گربه ایم
با خط چشم سبز مورب نداشتن
افسار قیل و قال تو را باز می کنم
با جمله های تند مؤدب نداشتن
دور از حیای شرقی ام ، آن روز می رسد
در مقنعه خیال معذب نداشتن!
زن ها که توی متن زمانه خدا شدند
اصلا فرشته های مقرب نداشتن - د!
مردی درست شکل تو، اما عزیز تر
با مایه های قهوه ای تند و تیز تر
طعم حروف خیس دهانش چشیدنی!
گیرم که بوسه های تو از او لذیذ تر
یک لحظه در تدارک من احتیاط کن
انگار کن که یک زن از من مریض تر ...
یک زن که صبح روز نشایش رسیده است
از لهجه ی برنج شمالی غلیظ تر
انگشت روشنش متمایل به آینه
با ساق هایی از تن باران، تمیز تر!
من می روم، تو پشت سرم هیز می شوی
گنجشک چشم های تو پر جست و خیز تر...
یک زن درست شکل من از راه می رسد
پیش تو خاطرش ولی از من عزیزتر!
یک شب ،
دیگر ،
ستاره ها نمی آیند!
ماه
به خاکسپاری آسمان رفته است
و سفینه ها
جنازه ی شهاب سنگ ها را
تا زمین
تشییع می کنند!
روزی که در روزنامه ها بخوانی
"زحل، خود را حلق آویز کرد"
خدا
از آسمان هفتم
افتاده است!
۱)
باران نمی زد
آنجا ولی رنگین کمان داشت
هر ماه دنیا یک "سروش نوجوان" داشت!
ما پشت یک آیینه بودیم
در جشن هایی
با گریه و لبخند، قاطی!
و پای ثابت
آن قاب عکس ساده ی "سلمان هراتی"!
ما دانه بودیم
دست بزرگ مهربانی سبزمان کرد
دستی که رویاهای خود را
نذر "سروش نوجوان" کرد!
*
اما بگو این روزها را...
آن ها که چشم دیدن گل را ندارند
حالا بگو که با چه رویی
توی اتاق کوچکش گل می گذارند؟!
۲)
رفتن بزرگ خاندان
درگذشت ماه را به آسمان
تسلیت بگو!
تسلیت به روزهای مهربان
تسلیت به روزهای رفته ی "سروش نوجوان"!
۳)
از این نه...از آن یکی نه!
گفتی برایت
یک شعر بهتر بخوانم
گفتم خوش انصاف!
من با چه حالی دوباره
"قیصر" بخوانم؟
بچه تر که بودم کتاب کوچکی داشتم به اسم "سرخپوست برایم بخوان". کتاب شعر بود . مال کانون. عاشقش بودم. ته هر شعر اسم یک قبیله ی سرخپوستی بود که یعنی این ترانه مال آن هاست. یک جور تصویرگری خطی داشت که سرخپوست های کوچک بودند یا یک عقاب یا یک پر یا چیزهایی مثل این.
کتاب "من و سرخ پوستم" که همین روزها منتشر شده برای من ادای دینی است به آن کتاب شعر کوچک قدیمی. با این که وقت نوشتنش هیچ به آن شعرها فکر نمی کردم. وقت نوشتنش توی یک کافه بودم که هنوز هم هست. کافه ای با چند تا صورتک سرخپوست. بعدها یک صورتک سرخپوست زن هم خریدم و زدم به دیوار خانه.
" من و سرخپوستم" اولین مجموعه داستان منتشر شده از من در حوزه ی ادبیات بزرگسال است. مجموعه ی داستانی است که "حوض نقره" منتشرش کرده.
حوض نقره دارد مجموعه هایی با عنوان "ماه پیشانی" منتشر می کند که مشخصه اش زن بودن نویسندگان این کتاب هاست. از این مجموعه همین روزها سه کتاب منتشر شده.
دو تای دیگر "خیلی دلم می خواست" نوشته ی نعیمه دوستدار
و " این فنجان کی بود؟" نوشته ی نیلوفر عاکفیان است. هر دو از دوستان قدیم و زنانه نویس های قدر.