امسال محرم من و ماه رمضان تو
می خوام که آسمون فراهم کنم
با یاد تو روحمو آدم کنم!
تو، نون تو سفره ی درخت می ذاری
پرنده رو، رو بند رخت می ذاری
تو لحظه ی سبز اذونو می دی
بامیه ی ماه رمضونو می دی
زمزمه ی دعامو...
صدای ربنامو...
گریه ی بی صدامو...
خدای من بگو داری هوامو...
ماه رمضون ،ریتم هوا قشنگه
لحن تن پرنده ها قشنگه
نذری پزون مادرا قشنگه
لحظه ی افطار شما قشنگه
اون ور دنیا یه هوای دیگه ست
این ور دنیا به خدا قشنگه
توی نت صدامی
تو لحن ربنامی
فقط خودت خدامی
خدا، بگو باهامی!
می خوام برم ماهمو پیدا کنم
تلخی روزگارو حلوا کنم
دنیارو تا تهش تماشا کنم
روزه مو با ستاره ها وا کنم
می خوام حساب کتاب کنم قلبمو
مثل یه آدم با خدا تا کنم
زمزمه ی دعامو...
صدای ربنامو...
گریه ی بی صدامو...
خدای من بگو داری هوامو...
- جیک!
ـ جیک
ـ جیک؟
ـ جیک جیک
ـ جییییییک!
- جیک
- جیک
ـ جیک
ـ جیک
ـ جیک
.
.
.
گوش نکنید لطفا
گنجشک های ماده
دارند
پشت
سر
هم
حرف می زنند!
*
پ.ن: اگر هنوز دست نداده که "شب هزار و یکم" بهرام بیضایی را بخوانید به این غفلت ادامه ندهید. اولین جمله ی این پست از همان کتاب است. مدت ها بود که این طوری از خواندن کتابی دمادم لذت نبرده بودم!
* پیشنهاد خوراکی هم دارم. تا حالا نان و پنیر و گوجه و پودر آویشن خورده اید؟ ساندویج لذیذی
می شود. طعم آویشن با پنیر، جادویی است!
دنیا پرنده داشت، زمین بی وفا نبود
آن روزها که لیلی ی پا در هوا نبود
من با فرشته های تو همخوابه می شدم
حتا حواس جمع خدا هم به ما نبود!
تنها من از دهان خودم حرف می زدم
یعنی که جمله های من از من جدا نبود
مردم فقط به دست خدا دست می زدند
شیطان برای هیچ کسی آشنا نبود!
دستور می رسید که عاشق شو و بمیر
جایی برای طفره و چون و چرا نبود
*
حق دارم این که مکث کنم................
...................................یکه خورده ام!
کرمی سیاه بود
که
بر ماه می خزید
وقتی که می شناختمش
اژدها نبود!
می دانم به هوای خواندن شعر به این جا می آیید.این روزها اما روزهای شعر من نیست. سخت مشغول نوشتن فیلمنامه ام. جذابیت های کار، همه ی روحم را تسخیر کرده.
مطلع های زیادی دارم که همین طور توی موبایل نگه می دارم تا یک وقت بگویمشان. یکی شان هم این است. برای من از آن مطلع هاست که می ترسم اگر غزل شود همه ی بیت ها به خوبی اولی نشود.![]()
نخواب، آینه ها وقت صبح بیدارند
چقدر فاحشه این وقت ها سر کارند!
**
پ.ن: فراخوان مسابقه ی داستان کوتاه شهر کتاب
دنبال یک درخت بگردید
با ریشه های تلخ قدیمی
با شاخه های سر زده از دود
با میوه ای غمین و صمیمی
دنبال یک درخت،
با دست های خسته ی بی برگ
دنبال یک درخت جوانمرگ!