تبليغاتX
کو
 

"چقدر بندر بیروت چشم تو زیباست

صدای شعر ملیح نزار می آید

و هر چه اشک بباری برای من بردار

که روز تشنگی من به کار می آید...."

***

و یک غزل سر زده!

 

نه جیک جیک نوازشگر در گوشی

"نه عشقبازی و نه خواب ناز خرگوشی" *

نه آن شنای عمیقی که توی بازوهات...

نه خواب شرجی تختی که مثل بیهوشی...

تو نیستی و عددهای مست ، سر به سرم...

ببین شماره ات افتاده روی این گوشی!

چشیده ای مزه ی ماه را به تنهایی

پلنگ هستی و با گربه ها نمی جوشی

هوای این غزل از جنس دعوتی رسمی است

به دخترانه ترین شکل یک هماغوشی!

 

*مال دوستم است این مصراع.شاید خودش با آن غزل دیگری گفت یک روز...شاید هم نگفت!

 

 

 

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

خودمانی ترها پیغام فرستادند که بگو این یخچالیات را محض شوخی گذاشته ای.که از تو بعید است و نای و نوای رام غزل از تو خوش تر است...بعضی ها هم گفتند :"کم آورده ای خانم...این طوری که همه شاعرند..هر کس توی وزن و قافیه می ماند سر از سپید در می آورد و بعد هم رفته اند توی مایه های اگه تو "امرسان" و "ال جی" آشنا داری...."

خوب از تجربه و مسخره شدن نباید ترسید.دیشب توی مقاله ی شعر در کتاب "از روزن چشم کودک "که دوست فرهیخته ام سیدرضی هیرمندی ترجمه اش کرده نمونه های فراوانی از شعرهای خارجی می خواندم که به نظر ما خیلی عجیب و شاید حتی مسخره بیاید . اما مرا متعجب و هیجان زده کرد . شعرهای تجسمی ، شعرهای شکلی بامزه ، شعرهای هیچانه و مهمل ، شعرهایی درباره لازانیا،زرافه،دگرگونی ،صبحانه ای که بابا آماده کند و اوه...یک عالمه تجربه ی تازه.خیلی رها و هوشمندانه عمل می کنند.این شعرها محصول زندگی امروزند که تنوع و دگرپذیری از ویژگی های آن است .

حالا ممکن است  برای ما به قول نعیمه هنوز درنیامده باشد که خوب نظرش محترم است و حالا هم که تازه شروع کار است...ما تجربه ی کار کارگاهی چندانی در حوزه ی شعر کودک و نوجوان نداریم.حتا تجربه های فردی درخشانمان هم بسیار کم است .حالا شعر که هیچ...این روزها دارم فکر می کنم زندگی مان این همه محدود و بی تخیل است که در نوشته هایمان هم نمودش این می شود...

این ها که نوشتم سوای تشکری است که از همه دوستانم می کنم..به خاطر همراهی شان.صراحتشان و حساسیت شان.حتا از آن ها که مجبور شدم کامنت هایشان را حذف کنم .

بگذریم...با یک سپید ساده چطورید رفقا؟

*

من

      از روابط جنسی ام

                                   با ابرها

چیزی نمی گویم

جز این که همه ی باران ها

کودکان منند

 

 

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

این روزها ،خودخواسته،از تجربه ی غزل فاصله گرفته ام .از آنجا که فکر می کنم محصور شدن در یک قالب شعری ممکن است مرا از تجربه ی فضاهای دیگر دور کند .

 به هر حال،این چند تا کار سپید که می خوانید ،حاصل جلسه هایی است که با دوستانم در "انجمن نویسندگان کودک و نوجوان" داریم.جلسه های جالبی است که امیدوارم به خلق دنیای تازه ای بیانجامد.

سوژه ی کارمان "یخچال" بود!

*

۱)

در یخچال

همیشه زمستان است

اما برف نمی بارد

آدم برفی های بی دماغ توی دنیا زیادند

و ما توی یخچالمان

یک عالمه هویج داریم

*

۲)

 

کسی از یخچال نپرسید

دوست دارد

کجای آشپزخانه باشد؟

*

۳)

 

سه تا توت فرنگی

در یخچال بودند

دوتاشان باهم پچ پچ می کردند

ویکی

همیشه ساکت بود

*

۴)

آخرین کیک تولد پدربزرگ

سهم یخچال بود!

*

۵)

خانم یخچال

در آشپزخانه تنهاست

این قدر که رفتارش

سرد است!

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

 

به کلاغ ها گفته ام

    گفته ام که کسی را دوست می دارم

گفته ام که به کسی نگویید که کسی را دوست می دارم

و به شما گفته ام که به کلاغ ها گفته ام که کسی را دوست می دارم

و  به شما گفته ام که به کلاغ ها گفته ام که به کسی نگویید که کسی را دوست می دارم...

    و حتا به کسی که دوست می دارم

  گفته ام

    که به کلاغ ها گفته ام

             که به کسی نگویید

 که کسی را دوست می دارم...

 

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .

 

من از این به بعد هر شنبه این بلاگ را به روز می کنم...هر شنبه ای که زنده باشم هنوز!

*

 

خوشبختی ی درختی

 

خوشبختی ،مال درخت است

که هیچ وقت

منت

           آمدن

                بهارش را

نمی کشد!

 

 

 

+ شعر . حدیث لزرغلامی .