این شعرها البته این جا می مانند، اما شعر دیگری یا خطی حتا از سر دلتنگی دیگر اینجا نخواهم نوشت...شاید در روزگار بهتری...ممنون که سرم می زدید.
درخت توتی داشتم
که بلد بود لالایی بخواند
غروب ها به من توت تعارف می کرد
و اگر میل نداشتم
در سکوت بافتنی می بافت!
زمستان ها
جلیقه های دستباف او را می پوشیدم
و به مدرسه می رفتم
او سواد نداشت
وگرنه حاضر بود،
دیکته های هر شبم را هم بگوید
*
من از او ممنون هستم
چرا که مرا
مثل توت های خودش دوست داشت
و هیچ وقت کاری نکرد
که احساس کنم
نامادری من است!
درد دارد که دست هایت را، مثل یک مرده جا به جا بکنند
با حرارت بغل کنندت و بعد، توی قبری تو را رها بکنند
درد دارد که مثل شیر و عسل، بوسه هاتان به هم بیامیزد
بعد طعم لب و عسل ها را، از لب شیری ات سوا بکنند
درد دارد سٍرُم زدن بی تو، روی تختی سپید و بی رویا
بالشی از پر قو آماده، یا پتو را برات تا بکنند
تو نباشی، کسی به نام تو را،روی تخت بغل بخوابانند
دم به دیقه تو را صدا بکنند، دم به دیقه تو را صدا بکنند
درد دارد که بشنوم از تو، اشتباه تو بوده ام، هر چند
مرد و زن جایز آفریده شدند، که درین زندگی خطا بکنند!
***
* بنویس!
اجاره ی شاخه های سرو
از باقی درخت ها بیشتر است
چه گنجشک باشیُ چه سار!
حتا عقاب اگر باشی
باید هزینه ی پرواز بلند بالایت را بپردازی
و اجاره ی صخره های دور از دسترس را!
تمام آسمان مالیات دارد
و زمین را
به نام کفتارها سند زده اند
مگر این که ماهی شوی
ساکن تنگی کوچک، در دست های دیگری
که پول جای خوابت را او بدهد
و تو تا همیشه ساکت باشی!
*
۱. شعری از سارا در پاگرد بخوانید..شعری اشک آور
۲. شعری از الیاس با چنین شروعی که دستانت را گرفتند/ و دهانت را خرد کردند/ به همین سادگی تمام شدی...
*
22 مرثیه در تیرماه از شمس لنگرودی
*
سپیدی از عباس صفاری در مایه ی سبز
*
می خواستم تا مدت ها همان پست قبلی را با اضافه کردن لینک ها یا نوشته هایی نگه دارم و هیچ پست جدید مستقلی نداشته باشم. فکر نمی کردم که جز در آن فضای سبز به سیاه آمیخته از چیز دیگری نوشتنم بیاید که آمد.
حالا شما این غزل را در پرانتز بخوانید. که در واقع دوست نداشتم جز در آن حال و هوا بنویسم. اما قبول کنید که دست خود آدم نیست..و البته نخواهد بود!
**
خورشید تو از آسمانم می زند بیرون
رنگ تو از رنگین کمانم می زند بیرون
از اژدهای وحشی عشق تو می آید
این آتشی که از زبانم می زند بیرون
هر روز لاغرتر، شبیه ساقه ای از نی
دردِدلم با استخوانم می زند بیرون
خام توام...خام خیالات تو...می بینی
حرف نپخته از دهانم می زند بیرون
حالا که پایان خوشی در انتظارت نیست
شخصیتت از داستانم می زند بیرون
۰۰۰
انگار شکلی تازه از زن بودنم هستم
وقتی که مردی از جهانم می زند بیرون
*
عنوان این پست برداشتی از نام کتابی از قیصر عزیز است..(طوفان در پرانتز)
می خوام این روزا صداتو تف کنم
گشت ارشاد چشاتو تف کنم
بپرم از سر قله به زمین
تو هوا، چتر نجاتو تف کنم
دس نزن به خاطرات روسریم
به حجاب سبز تند سرسریم
ما که اشکمون دم مشکمونه
گاز اشک آورو از رو می بریم
شال سبزو می ندازیم رو شونه مون
به عزاتون شال مشکی می خریم...
*
شعر خوبی از گروس عبدالملکیان برای این روزها
*
شعری از شمس لنگرودی برای ندا آقاسلطان
*
این شاعران فطری را سپاس می گویم! این شاعران اصیل واقعی را که به نظر، معمولی ترین آدم ها می آیند و در اصل ریشه دارترین و مبتکرترینند. مردمی با اشراق خالص شاعرانه!
کشته ندادیم که سازش کنیم
صندوق دس خورده شمارش کنیم!
**
خس و خاشاک تویی
دشمن این خاک تویی!
ما فاتحانِ
شهرهایِ
رفته بر بادیم
در میخانه ببستند خدا را مپسند
که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند!
من اگه خاک تو هستم
قد بکش از کف دستم!
منو از خودت برنجون
اگه قولمو شکستم
من اگه خاک تو باشم
توی گلدون تو جا شم
اون بهاره، من زمینم*
اون زمینه، من هواشم!
آنفولانزای سیاهه
من می خوام که مبتلا شم
خودشو اما نمی خوام
عاشق خاطره هاشم
اون یه کشتی پرنده س
من یه عمره ناخداشم
تا ته دنیا باهامه
تا ته دنیا...باهاشم!
* من باهارم تو زمین، من زمینم تو درخت، من درختم تو باهار...احمد شاملو
این چندوقته، چند تا غزل کار کرده ام..اما خوش دارم ، این لحظه، این جا، تنها، همین سپید را بنویسم...
هیچ حرفی توی گوشَت نمی رود
با تو که حرف می زنم
انگار در باد حرف می زنم!
گرچه مرد ستاره چین کم نیست
هیچ مردی تمام روحم نیست!
می رسد مردی از تمامی من
بعد می بینم آه...این هم نیست!
می روم سینه خیز تا قله
قله هایی که مال کوهم نیست
مثل تن-لرزه با منی هر روز
لرزه هایی که بر تن بم نیست
دوست داری که ماه من باشی
آسمانت ولی فراهم نیست
روشنی! مثل یک حقیقت تلخ
نکته های تن تو مبهم نیست
ببر آهو دریده ای هستی
عشقبازیت، مثل آدم نیست!
درد
اول
توی مهره های گردنم است
بعد
کم کم
می زند بیرون
می نشیند روی صندلی
و با فنجان چای
به معده ام برمی گردد
درد را آروغ می زنم
توی خانه می پیچد
روی پرده ها، جلدهای دی وی دی و کنترل تلویزیون
می زنیم کانال چهار
صالح علا ما را به مرغزار گفتگو می برد
من در مرغزار گفتگو می نشینم
زانوهایم را بغل می کنم
و تا جان دارم اشک می ریزم
خانه مان را آب بر می دارد
از دست لوله کش ها کاری ساخته نیست
زنگ می زنیم به صاحبخانه
و خواهش می کنیم لوله های خانه مان را عوض کند
صاحبخانه کلافه است
درد دارد
درد
اول توی مهره های گردنش است
بعد
کم کم
می زند بیرون
و از توی گوشی تلفن می خورد به صورتم!
صورتم درد می کند
یک وری می گذارمش روی بالش
بالش، با این که دردش گرفته است
چیزی نمی گوید
و می گذارد من آرام بخوابم.
می خواهد با من مهربان باشد
بیچاره،
نمی داند
که من هر چه می کشم، از همین مهربانی هاست!
مراقبت کن ازین ماه بی رمق، در باد
ازین پریچه ی سردرگم دمغ، در باد
قطار می رسد از دور و سرد می گذرد
تو می روی و صدای تلق تلق در باد...
چقدر بی جهتم، سمت هیچ می چرخم
شبیه بودن خورشید، بی فلق در باد
هنوز زنده ام و سینه خیز می رویم
میان این همه اجساد شق و رق در باد!
به باد می دهم این روزهای سنگین را
و نامه های تو را هم، ورق ورق در باد...
به درد دل من، تو اصلا نخوردی
تو اصلا به درد دل من نخوردی
دلم خواب باران، تنم رقص گندم
تو یک دانه از هفت خرمن نخوردی!
گل مخمل ِ باغ آیینه بودی
به این سبزه ی تُرد ساتن نخوردی
تو پیراهنی بودی از جنس رویا
به هر تن نشستی، به این تن نخوردی!
به این تن که تنها تو را می شناسد
به تنهایی تلخ این زن نخوردی
زنی طرح یک چشمه سار بهشتی
که از آب آن چشمه اصلا نخوردی
تو یک چکه رویا ازین زن ندیدی
تو یک جرعه ی پاک و روشن نخوردی
به نفرین شیرین سیبی دچاری
همان سیب سرخی که عمدا نخوردی!
۱۳ فروردین ۸۸
* زنده یاد شهریار
جمعه رو نوک درختا
شنبه رو کف زمینم
نمی خوام عاشق بمونم
ریخت نحستو ببینم!
برو پیش ابر و ، بارون بگو رو من بباره
واسه زندگی نمی خوام...واسه مردن بباره!
ابری که تو می ری پیشش، دیگه عمرا بباره!
"منو با خودت ببر"، گوگوش می گه
تو حموم نشسته،زیر دوش می گه:" منو با تنهاییام تنها بذار دلم گرفته..روزای آفتابی رو .."
به روم بیار!
روزای خاطره بازار
"بٍت میگم اینجا نگهدار!"
توی تازه، من ِ تکرار
کیک سرد و چای تبدار
روزای بذار و بردار
هفته های شیشکی مون
روزای یواشکی مون
بوسه های کک مکی مون!
زندگی دزدکیمون
*
نیش ترمز!
روزای خدابیامرز!
*
جمعه رو کف زمینم
شنبه هم بازم همینم!
نمی دونم چرا می خوام
ریخت نحستو ببینم!